مشتری ناراضی

دیدگاه های یک مشاور تبلیغات در جایگاه یک مشتری

توی سالن نیمه تاریک سمینار نشسته ام و چشم دوخته ام به مرد جوانی که با شور و فتور از ترفندهای جلب مشتری در فضاهای مجازی می گوید.

دورادور اسمش را شنیده بودم و می دانستم که از اساتید مطرح حوزه بازاریابی و فروش است و خوشحال بودم که فرصتی دست داد تا پای صحبتش بنشینم و بهره ببرم.

بعد از اصول اولیه که حتی من بیگانه با فضایIT به آن اشراف داشتم مانند لزوم داشتن وبسایت و حضور در دنیای مجازی  بحث به طرف این کشیده شد که چگونه سایت خود را پر بازدید کنیم و به قولی مطرحش کنیم.

راهکارها یکی پس از دیگری عنوان می شد و من سردرگم که آیا هیچ راه شرافتمندانه ای در این مسیر وجود ندارد؟

برای مثال از راهکارها این بود که بر موج های دنیای مجازی سوار شوید و کلمات پر طرفدار و بیشتر جستجو شده را در لابلای متون و حتی عکس های خود بیاورید.

مثلا اگر شما در زمینه تولید پستانک بچه فعالیت دارید ، مهم نیست که کلمات کلیدی شما چه هستند، عکس خود را با نام داعش_حمله_ لباس المپیک _ فیش حقوقی ذخیره کرده و تگ کنید و آن را در وبسایت خود استفاده کنید.

و البته این استاد ارجمند نگفتند که بعدا اگر گوگل از این دسته گل شما باخبر شود چه واکنشی نشان می دهد.

به این فکر  می کردم که آیا چون در فضای مجازی با ربات ها و نرم افزارها سر و کار داریم پس اجازه داریم هر کاری را که به نفعمان است برای پیشبرد اهدافمان انجام دهیم ؟

راهکارهای دیگر هم بیشتر حول محور دور زدن موتورهای جستجو و یا ترفندهایی برای بیشتر نگاه داشتن مخاطب در صفحه به منظور امتیاز گیری از آنها بود.

راهکارهایی که حداقل از نظر من نشانی از اخلاق نداشتند.

به یاد سال های اولی افتادم که از دنیای خالص هنر پای به وادی بازاریابی گذاشتم و با این سوال روبرو شدم که چگونه یخچال را به اسکیمو بفروشیم و حیران به گفتگوها گوش می دادم و فکر می کردم چقدر به مثابه یک اسکیمو با من رفتار شده است و احساس اشمئزاز و تحقیر تمام وجودم را فرا گرفت.

بعدتر با حضور در محضر اساتیدی بزرگ فهمیدم که متاسفانه مواجهه من با علم بازاریابی از کوچه پشتی و محل نادرست بوده است و در حقیقت حتی سوال چگونگی فروش یخچال به اسکیمو هم رویکردهای ارزشی دارد.

تنها چیزی که باعث شد در این مسیر بمانم این بود که فهمیدم که می شود از این علم برای بهبود وضع زندگی و تغییر سبک زندگی افراد استفاده کرد و در حقیقت برندها فرهنگ سازند و می توان با برندسازی احترام و ارزش از دست رفته را در جامعه دوباره زنده کرد.

اما سمیناری که ذکرش رفت برایم زخم کهنه ای را باز کرد که دردش یادآور این است که نیمه تاریک ماه همیشه وجود دارد و هنوز ضد ارزش ها از زبان کسانی که مطرح هستند و تریبون به دستشان است جاری می شود و به واسطه همین منبر و بلندگوها قبحش ریخته و عادت می شود.

نوشته شده در ۱۳٩٥/٥/٧ساعت ٤:٤٩ ‎ق.ظ توسط بیدگلی نظرات () |

آرایشگاه ها

حسی که مخاطب در مواجهه با برند تجربه می کند یکی از مهمترین فاکتور های تاثیر گذار در ایجاد هویت برند نزد مخاطب است.

در صنف آرایشگاه مانند سایر اصناف خدماتی این حس جایگاهی بس مهم و حساس پیدا می کند چرا که برند ارایشگاه، این دارایی ناملموس، کلیه ابعاد کسب و کار را در بر می گیرد.

اما چگونه می توان این حس را مدیریت کرد؟

باید بدانیم که تمام مراجعین به آرایشگاه بسیار خوب می دانند که خدماتی که در هر آرایشگاهی عرضه می شود با کیفیت و قیمتی نه چندان متفاوت در جایی دیگر نیز یافت می شود و چه بسا آرایشگر دیگر حرفه ای تر و متخصص تر نیز باشد.

اما دلیل مراجعه به یک آرایشگاه خاص چیست؟

در حال حاضر آرایشگاه های تهران دو رویکرد عمده دارند. یک سری مانند مژگان دادفر سیستم صنعتی را پایه گذاری کرده اند و مشتری وارد فضایی شلوغ و اداری می شود و به نوبت بی هیچ ارتباط انسانی کارش با کیفیت خوب انجام شده و ارتباط کارکنان و مشتریان در کمترین حد است و حتی هر دو گروه یکدیگر را نادیده می گیرند و بعضا باعث درگیری و دلخوری هم می شود.

گروه دیگر سعی در ایجاد فضای دوستانه داشته و با مشتری مانند مهمان برخورد کرده و برایش پیشنهادات ویژه ای در نظر می گیرند که در عوض هزینه بالایی هم دارند.

مهم این است که مشتری به چه نیتی وارد فضای آرایشگاه می شود.

در طی صحبت با بسیاری از صاحبان آرایشگاه ها به این موضوع برخوردیم که مشتراین بسیاری دارند که فقط یکبار رجوع می کنند و با اینکه از نتیجه کار راضی هستند ولی مراجعه بعدی صورت نمی گیرد.

عدم مراجعه بعدی به خاطر کیفیت عملکرد نیست.

به خاطر عدم ایجاد حس خوب در مشتری است.

مشتری خیلی جاها می تواند کوپ خوب و یا براشینگ خاص داشته باشد.

ولی همه جا نمی تواند شاد و با انرژی بیرون بیاید.

کار آرایشگاه یک کار کوتاه مدت است و نتیجه آن خیلی زود از بین می رود.

عمر یک شینیون ماکسیمون یک روز است ولی خاطره حضور در یک فضای مفرح و شاد با افراد با انرژی یک عمر با انسان باقی می ماند.

آرایشگاه ها فضاهایی هستند که این امکان را دارند که از محیطشان برای ایجاد حس خوب بهره ببرند.

ولی متاسفانه تنها چیزی که به آن تکیه می کنند تخصصشان در تکنیک آرایشگری است که رقبا در آن زیاد هستند.

باز هم تاکید می کنم که کوپ و شینیون و دیگر کار های تخصصی جزو شروط لازم  یک آرایشگاه هستند و باید حرفه ای ها را استخدام کرد ولی برای داشتن مشتری وفادار باید محیط خاص و خاطره سازی را پدید آورد که این فقط احتیاج به افراد متخصص ندارد و نیاز به حرفه ای هایی دارد که شخصیت سالم و بالغی داشته باشند. و صد البته برنامه ریزی برای تکنیک های خاطره ساز...

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٤/٧/۱٠ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ توسط بیدگلی نظرات () |

بر طبق نظریه رشد روانشناس معروف اریک اریکسون ، انسان موفق در فاز چهارم رشد ، به ساختن دنیای خود میپردازد و با توجه به تجربیاتی که تاکنون کسب کرده است سعی میکند تا تاثیر مثبتی در جهان باقی بگذارد.
در این مرحله انسان با حداکثر استفاده از توانایی ها و دانش خود می کوشد تا آنچه دارد به جهان عرضه کند و برند سازی شخصی یکی از ابزاری است که به ما این امکان را میدهد تا این تاثیر را عمیق تر و ارزشمندتر در جهان داشته باشیم.
برند شخصی بر خلاف تصور عامه که با اشتهار یکسان شمرده میشود ، در واقع نمایان گر ارزش ها و اصولیست که فرد طرفدار آنهاست و از آنها پیروی میکند و در آن مسیر ارزش آفرینی مینماید.
برای برندسازی شخصی نیز همانند برند شرکتی ، وجه تمایز و یکپارچگی از اهمیت بسیاری برخوردار است.
اعتماد رکن برند است.برند شخصی نیز بر پایه اعتماد شکل میگیرد که ما خوب میدانیم اعتماد سازی فرایندیست بس پیچیده و ارزشمند.
به هر حال آنچه برای انسان امروزی و انسان روبه رشد و تعالی ارزشمند است تاثیر گذاری مثبت او در جهان و ثبت او به عنوان یک عنصر گرانمایه از هستی است که این به آسانی میسر نمیشود و باید برای رسیدن به آن تلاش کرد. به خصوص در جامعه امروزی که ارزش ها و راهکارهای قدیمی از میان رفته و فرهنگ در حال گذار با ظهور تکنولوژی که هر لحظه متاعی نو به بازار عرضه میکنند مارا سردرگم میسازد.

نوشته شده در ۱۳٩٤/٥/٢٩ساعت ٥:٢٦ ‎ق.ظ توسط بیدگلی نظرات () |

 

تمام ماجرا از آنجا شروع شد که متوجه شدم دقایقی چند است سرگردان جلوی یخچال بقالی (هنوز اصرار دارم مغازه های دو در سه متر را بقالی و نه سوپر بنامم) ایستاده ام و درحال تصمیم گیری برای یک قالب پنیرخامه ای هستم و آنهم سردرگم میان دو برندکاله و می ماس!!!

 و این مچ گیری برایم بهانه ای شد تا ذهن خودآگاه و ناخودآگاهم را بکاوم تا ببینم دلیل اینهمه اتلاف عمر گرانمایه چه بود ؟

محل فروش کالا این روزها میدان جنگ و رقابت اکثر برندهای معتبر است چراکه دقیقا بسیاری از خریدهای ناگهانی و پیش بینی نشده در این فضا صورت می گیرد. و در نتیجه حتی گاهی مشتری با نیت خرید مشخص وارد مغازه می شود ولی باز هم میان برندهای گوناگون سردرگم می ماند .

خریدهای ناگهانی معمولا خریدهای غیر بهینه ،فاقد نیاز از پیش تعریف شده هستند و بر اثر تاثیر محرک ها بر ناخودآگاه مشتری صورت می گیرند این محرک ها می توانند اطلاعات جدید در قالب تبلیغات  و ... باشند، شکل ظاهری محصول و حتی محل استقرار و نوع چیدمان آنها 

اما خریدهای منطقی و از پیش تعیین شده خریدهایی هستند که مشتری بر اساس نیاز مشخص به نیت ابتیاع آنها وارد مغازه شده و تصمیم می گیرد بین چند برند یکی از آنها را انتخاب کند.

حال کاله یا می ماس!

مساله این است!!

برندکاله برند محبوب من در لبنیات نیست و حتی بستنی هایش در درجه دوم اهمیت برایم قرار دارند.

برند می ماس اما برندیست با قدمت زیاد و نوستالژیک با ماست های مکعبی و آبکیش.

اما تجربه خانه پنیر کاله و پنیرهای رنگارنگ گودایش و پنیرهای کبابی و انواع جدید طعم های پنیر که عرضه کرد برای من نوجو تجربه خوشایندی بود که در پس ذهنم سیناپس متفاوتی ساخته است.

بسته بندی هایشان که چنگی به دل نمی زد ، بسته بندی برندکاله با بسته بندی بیضی شکل و در طلق  و برند می ماس با بسته بندی مکعبی و روکش مقوایی که اعتر اف می کنم  بسته بندی مکعبی با روکش مقوایی ظاهر حجیم تر از بسته بندی ظریف بیضی شکل داشت و با توجه به قیمت تقریبا یکسان ذهن ناخودآگاه طرف بسته بندی مکعبی را می گرفت. بماند که از لحاظ گرافیکی هردو غیر قابل بررسی است .

کنکاش ذهنی در خصوص طعم پنیر های خامه ای درون این دو بسته نا موفق بود که مدت ها بود پنیر خامه ای حاوی روغن پالم  از سبد غذایی حذف شده و پنیر تبریز حاوی ویروس مالت جایگزین شده بود.

اما آنچه در تصمیم گیری نهایی موثر بود:

1-    موزع کارخانه می ماس که در مغازه حاضر بود و بوی عرق می داد.

2-    تجربه خوشایند خانه پنیر کاله

3-    در طلقی پنیر کاله که می توانست ماندگاری را بیشترکند.

اما متاسفانه طعم پنیر خامه ای کاله چیزی نبود که انتظار داشتم وحتی توی ذوقم خورد. در حقیقت اگر به من باشد پنیر خامه ای پگاه را به آن ترجیح می دهم و این پنیر انتخاب دوباره من نخواهد بود.

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٤/٢/٢۳ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ توسط بیدگلی نظرات () |

به بهانه میلاد حضرت علی

نام علی (ع) مترادف است با خیل صفات و خصال نیکو که هر کدام دریایی از معانی را در بر دارند . اما شاید یکی از بارزترین صفات او  توجه به وضعیت جامعه و تعهدات اجتماعیش نسبت به آحاد مردم و به خصوص طبقه ضعیف بوده است.

خصوصیتی که امروزه بعد از چندین قرن در دنیای مدیریت جای باز کرده و به نام "مسئولیت اجتماعی سازمان ها" یا "Corporate Social Responsibility" مطرح شده است.

گریفین و بارنی مسئولیت اجتماعی را چنین تعریف می کنند: " مسئولیت اجتماعی ، مجموعه وظایف و تهداتی است که برند در جهت حفظ مراقبت و اعتلای جامعه ای که در آن  فعالیت دارد ، انجام می دهد."

اگرچه اخلاق و فرهنگ برندی بیشتر رویکردی درونی دارد ، مسئولیت اجتماعی متمرکز بر ارتباطات برند با کل جامعه است.

CSR  یا همان مسئولیت اجتماعی 4 بعد دارد :

بعد اقتصادی: که بدان معناست  هر برند باید بتواند عملکردی سودآورداشته تا حیات خود را تضمین کند و باعث شود تا چرخه اقتصادی جامعه به خوبی در گردش باشد.

بعد قانونی: در حقیقت التزام به قانون است و حرکت در چهارچوب های قانونی که به آن " التزام اجتماعی " نیز می گویند.

بعد اخلاقی: یا "پاسخگویی اجتماعی" همان احترامی است که برند ها برای ارزش ها و شئونات جامعه قائل هستند و هنجارها و باورهای جامعه را در فعالیت های خود مد نظر دارند.

بعد عمومی و ملی: در حقیقت همان دید بلند مدت مدیران برند  هاست که باعث می شود تا سطح کیفی صنعت، اقتصاد و زندگی مردم جامعه ارتقا یافته و آرمان های ملی تحقق پیدا کند.

در حقیقت مسئولیت اجتماعی فراتر رفتن از چهار چوب های حداقلی مسئولیت های برند در ابعاد داخلی و خارجی آن است و می توان گفت که یک برند با گذشتن از اصول اولیه قانونی می تواند وارد حوزه مسئولیت جتماعی شود.

این بدان معنا است که یک برند ملزم به ایجاد فضای سالم برای کارکنان  خود است و شرط لازم اصول برندی را رعایت کرده است ولی با ایجاد فضایی آموزشی برای فرزندان کارکنان و یا فضاهای ورزشی وارد حیطه مسئولیت اجتماعی شده و به بالابردن سطح دانش جامعه کمک کرده است.

با اجرایی سازی برنامه های مسئولیت اجتماعی طیف گسترده ای از مردم خارج از برند با نام برند آشنا شده و درگیر آن کسب و کار می گردند. که این همان برندآگاهی مد نظر مدیران برندها است

اگرچه در گذشته تنها وظیفه  برند کسب درامد و حداکثر کردن سود بود ، امروزه رعایت مسئولیت اجتماعی  در دنیا به یکی از ضروریات هر برند بدل شده است و البته در ایران هنوز راه زیادی در پیش دارد چرا که در جامعه درحال گذار ایران و کسب کارهای معلق بین دنیای سنتی بازار و مدرن سیستمی رویکردهای مسئولیت اجتماعی بیشتر ناشی از مرام وعرفت صاحبان کسب و کار بود تا یک دیگاه علمی ولی با توجه به پیشینه ذهنی و فرهنگی مردم ایران وجود حوزه های مسئولیت اجتماعی در رویکردهای برند باعث ایجاد تمایز شده و موجب می شود تا آن شرکت نسبت به سایر رقبا قدمی جلوتر باشد.  و همین امر موجب ایجاد حس احترام در بین مخاطبان خواهد شد.

 و در حقیقت مسئولیت اجتماعی یک قدم تضمین شده در راستای برندسازی است که 4 سطح و اصول برندینگ را در خود دارد.

 

نوشته شده در ۱۳٩٤/٢/۱٢ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ توسط بیدگلی نظرات () |

برندسازی شاید برای کسب و کارهایی که فروش خوبی دارند کاری تجملی و فانتزی باشد و صاحبان کسب و کار نیاز ی به رسیدگی به اوضاع و احوال برند خود نبینند چرا که مشتری ها هستند و اجناس را روی دست می برند. و این روند چنان پیش می رود تا رفته رفته ، بازار گسترده تر شود و رقبا قدرت بگیرند و فضای کسب و کار سخت شود. و آن زمان است که مدیران نیاز به برند سازی را در کسب و کار خود احساس می کنند و تازه پس از بیشمار سعی و خطاهایشان  در دنیای تبلیغات  ،  به برندسازی علمی رجوع می کنند.

اما در میان سازمان های عریض و طویل ، سازمانهایی وجود دارند که کلیه اقبالشان به خاطر برند داشتن است و در حقیقت جان از برند خویش می گیرند و این سازمان ها در رسته سازمان های خدماتی  دسته بندی شده و ما آنها را با نام " سمن" , NGO و  در دسته ای کوچک تر، خیریه ها  می شناسیم.

سازمان های مردم نهاد " سمن" با رویکرد فعالیت هایی با اهداف متعالی بدون وابستگی به دولت و حکومت تشکیل می شوند و نیازهای مالی خود را از طریق جذب حامی و کمک های مردمی مرتفع می سازند.

سازمان هایی که به نیت فعالیت های زیست محیطی، فرهنگی  و کمک رسانی تشکیل می شوند و اعضای آنها بیشتر جوانان پرشوری هستند که اهداف بزرگ برای تغییر و بهینه سازی دنیای اطرافشان  دارند.

این سازمان ها در ابتدا به صورت گروه های خودجوش بوده که با گسترده شدن دامنه فعالیت ها و زیاد شدن نیروی انسانی داوطلب برای ادامه حیا ت نیاز پیدا می کنند تا شاکله سازمانی بر خود گرفته و رسمیت پیدا کنند.

بیشتر این گروه ها در ابتدا متمرکز بر هدف هستند و  با پیش رفتن در مسیر هدفشان به ناچار برای تغذیه دست به دامان حامیان قویتر شده تا بتوانند فارغ از مسائل مادی به آرمان هایشان بیندیشند.

و اینجاست که نقش برند پررنگ شده و برای جذب منابع نیاز پیدا می کنند تا اعتبار کسب کرده و بتوانند اعتماد حامیان را برانگیزند. در حقیقت دست اندرکاران این موسسات همواره با این سوال روبرو هستند که آیا واقعا کمک ما در راستای هدفتان خرج می شود و یا در موسسات خیریه این سوال پرسیده می شود که آیا واقعا کمک ما به دست نیازمندان می رسد؟

در حقیقت یک سمن نیاز به برند دارد تا باقی بماند.

اما نکته ای که باید در نظر گرفت این است که فرهنگ سمن ها و خیریه ها  در کشور ما ریشه در ارزش ها و اعتقادات ما دارد که بالطبع به خاطر دوران گذار فرهنگی ، این روزگار تفاوت  زیادی از گذشته پیدا کرده است.

یعنی در زمانی نه چندان دور کمک به همنوع و خدمت خلق حرکتی مستور و پوشیده بود و برملاشدنش برای فرد چندان خوشایند نبود و ترجیح می داد کمک هایش را در خفا انجام دهد و نامی هم از او برده نشود .

ولی این روزها سازمان هایی این چنینی، از برگزیدگان و افراد مشهور کمک می گیرند تا با بیان حمایت و کمک آنها از موسسه خود، اعتبار کسب کرده و حامیان دیگر را جذب نمایند.

اما در زیر پوسته همین، هیاهو ها  آنچه مهم است اعتماد سازی برای مخاطبان  است. کسانی که در این آشفته بازار می خواهند  می خواهد از به ثمر رسیدن کمک ها و حمایتشان اطمینان خاطر داشته باشند .

چرا که در روزگاری نه چندان دور بودند افراد معتبر و امینی که  این کار را تسهیل می کردند ولی در حال حاضر با توجه به گسترش جمعیت و فضای نامتناهی ارتباطات  شرایط اعتماد سخت و دشوار شده است و افراد نمی توانند به راحتی به پروسه ای که موسسات خیریه و سمن ها  برایشان ترسیم می کنند اعتماد کنند.

و در این آشفته بازار دوران گذار فرهنگی آنچه کمتر دست خورده و به آن توجه می شود، ساختار سازمانی اینگونه موسسات است که غالبا به صورت سنتی و هیات امنایی اداره می شود و روش انجام کار در این سازمان ها کمافی السابق به صورت هیئتی و بسیج نیروهاست.

و این باعث می شود تا برندسازی در این موسسات  کاری بیهوده باشد.

تجربه موسسه محک در این سالها نشان داده است که یک موسسه مردم نهاد با داشتن رویکرد علمی و سازمانی می تواند به خوبی در زمینه برند پیشرفت کند و در ازایش بازخوردهای مالی و معنوی زیادی داشته باشد .

موسسه محک در این سالها با استخدام نیروی متخصص امر برند و تبلیغات به خوبی توانسته است رتبه اول سازمان های مردم نهاد را در جایگاه های " برند آگاهی" ، احترام و اعتبار بدست آورد.

و در فاصله زیادی با دیگر سازمان های مشابه  قرار گیرد به طوریکه مردم بدون نگرانی از چگونگی خرج شدن کمک هایشان به آنها اعتماد کرده و خواسته هایشان را اجابت می کنند.

از نکات مثبت فضای کار " سمن " ها و موسسات خیریه ، تنوع بازار خدمات آنها است و اینکه اگر محک روی  کودکان سرطانی متمرکز است، " رعد " به معلولین سرویس می دهد و دیگری به زنان سرپرست خانوار.

و به همین خاطر  برند سازی در این حیطه نه به خاطر رقابت که به خاطر اعتماد بخشی به مخاطبان است.

و اینکه با برندی معتبر، آسودگی خیال را برای قلب های مهربان یاری دهنده فراهم می آورند و به آنها اطمینان می بخشند که نیت خیرشان در مسیری درست به بار نشسته است و جهانی بهتر را ساخته اند.

و همین باعث ایجاد شور و عشق مضاعف برای همکاری های بیشتر و جذب گروه بزرگتری از حامیان می گردد.

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱/٢۳ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ توسط بیدگلی نظرات () |

طنز زمانی بوجود می آید که تناسبات بهم بخورد. مشکلی که این برند با آن موجه شده است دقیقا همین بهم خوردن تناسبات است. سالهاست که همه ما پشمک سنتی و دیگر خوراکی های سنتی مثل باقلوا و یا سوهان را با اسامی افراد مثل حاج خلیفه و یا حاج حسین و … شنیده ایم و بدون هیچ واکنشی از آنها استفاده کرده و لذت می بردیم ولی وقتی برندی مثل پشمک حاج عبدالله شروع به ریبرندیگ کرده و محصولات و بسته بندی هایش را به روز می کند و از رسانه های روز و شیوه های تبلیغاتی روز برای برندسازی استفاده می کند یکپارچگی برند بهم خورده و عدم تناسبات بوجود می اید و همین باب طنز را می گشاید که از نظر من برای برندی در این مرحله ( ریبرندینگ) مناسب نیست و مانند ترمز عمل می کند. یعنی محصول جدید ، بسته بندی مدرن، تبلیغات در فضای خاص نیاز به همگن بودن سایر عناصر برند مانند نام و شعار برند نیز دارد تا یکپارچگی در هویتش حفظ شود و ناخودآگاه مخاطب را در سیطره خود در بیاورد که همانا گام های اولین برندسازی است. الزاما این به معنای حذف هویت سنتی و تاریخچه اصیل آن نخواهد بود ولی به عنوان یک برند جدید از یک کارخانه قدیمی می تواند جایگاه خوبی در بازار پیدا کند و با سرعت بیشتری پیش رود . چون فکر می کنم این محصول ظرفیت رقابت با شکلات های خارجی و حتی نیمه لوکس داخلی را دارد ولی همین نام نامناسب می تواند مانند سد در این روند عمل کند.

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/۳ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ توسط بیدگلی نظرات () |

 

اگر به برندسازی از زاویه جای گرفتن در ذهن و قلب مخاطب نگاه کنیم ، مسلما فرایند برندسازی شخصی مسیری است که همه انسان ها در زندگی طی می کنند.

چرا که انسان موجودی اجتماعی است و زندگی در اجتماع فارغ از داشتن رابطه مطلوب و قلبی با دیگری میسر نخواهد بود. با کمی دقت می توان دریافت که جلب احترام ، تایید و محبت دیگران از مهمترین انگیزه های انسان برای رفتارهایش است و در واقع این منافاتی با تعریف ما از فرایند برند سازی و یا همان محبوب القلوب شدن ندارد.

گاهی همان اشتباه مصطلح بین اشتهار و برند در بحث برند شخصی هم اتفاق میفتد ولی باید دانست که برند شخصی زمانی ایجاد می شود که فرد در میان دیگر همتایان خود اعتبار خاص پیدا کرده و به قول معروف حرفش برش داشته باشد.  زمانی که افراد با میل و اختیار ترجیح می دهند به وی اعتماد کنند و او را دوست داشته باشند و از او به نکویی نام ببرند.

و واضح و مبرهن است که این امر میسر نشود جز به مدد خلوص نیت و عشقی که از اعماق وجود برخیزد. چرا که برند شخصی رابطه انسان با انسان است و نه انسان با کالا

و قلب انسان در دریافت سیگنالهای مثبت و منفی دیگر انسان ها خطای کمتری دارد. بنابراین چنانچه در فرایند ساخت برند شخصی غل و غشی باشد خیلی زودتر از برندهای کسب و کار آشکار خواهد شد و این باعث می شود تا نه فقط استحکام برند متزلزل شود که جایی برای بازسازی نخواهد ماند.

می توان اولین  و پایه ای ترین ستون برندسازی شخصی را عشق خالص و بالغانه دانست ، عشقی که رشد دهنده ومتعالی است و برای مخاطبانش امنیت خاطر به ارمغان می آورد.

می دانیم که یکی از بزرگترین وظایف برندها فرهنگ سازی و گسترش فرهنگ والای ارزشمدار است و می شود گفت که برندهای شخصی از شاخص ترین مودیان این بار هستند.  افرادی که دیگران قبولشان داشته و حرفشان فصل الخطاب است و این چنین است که با برند شخصی می توان در مواجهه با ضدفرهنگ ها و خلل های فرهنگی قدمی برداشت.

شاید روز ولنتاین و شخص سنت ولنتاین نمونه بسیار خوبی از برند شخصی باشد که توانسته فرهنگ دوست داشتن و عشق ورزیدن به همنوع را در زمانی که ملاحظات سیاسی روابط انسانی را محدود می کرد ، گسترش دهد.

البته با توجه به تحریف و انحراف اولیه این روز در طول زمان و ورودش به فرهنگ ایرانی شاید لازم باشد برندهای قوی ایرانی در روزگاری که مردم به خاطر فشار اجتماعی و اقتصادی از حال یکدیگر غافل هستند ، راهکارهایی نوین و کارآمد ترتیب ببینند ولی در کل همین فرهنگ وارداتی نیز برای قدر دانستن از حس مهجور و کمرنگ دوست داشتن و دوست داشته شدن غنیمت است.

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱۱/٢٥ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ توسط بیدگلی نظرات () |

تبلیغات درون داستان

یکی از روش های شناخته شده تبلیغات، استفاده از فضاهای غیر تبلیغاتی در رسانه هاست که در حقیقت در رسته تبلیغات نامحسوس جای می گیرد. بارزترین نمونه این روش، تبلیغات درون فیلم ها، سریال ها و یا ادبیات است.

تبلیغاتی که کاملا زیرپوستی ناخودآگاه مخاطب را هدف گرفته و با تاثیرگذاری بسیار زیاد کالا را در ذهن او می نشاند.  این روزها چشم تیزبین می خواهد تا با کمی حوصله دید که در فیلم ها و سریالها مکثی کوتاه روی کرمی است که هنرپیشه زن بر صورتش می مالد و یا ماشینی که مرد موفق داستان سوار آن است چه زیبا از جلوی دوربین رد می شود در حالیکه تاکید روی مارک و نشان آن کاملا هویداست. و در حقیقت مخاطبان فیلم ها و سریال ها به دیدن انواع  لوگو ها و محصولات برندهای مصرفی و  فضا های خدماتی مانند رستوران ها ، هتل ها و باشگاه ها عادت کرده اند.

. براساس نتایج تحقیقات موسسه نیلسن مدیا، 10 تا 30 درصد بودجه ساخت فیلم‌های سینمایی محصول هالیوود در فاصله‌ سال‌های 2003 تا 2006 از طریق تبلیغات درون فیلمی فراهم شده است.  شاید در ابتدا این تهیه کنندگان بودند که به سراغ اصحاب کسب و کا ر می رفتند و برای تولید فیلم و سریالشان از آنها درخواست حمایت می کردند ولی این روزها این صاحبان کار هستند که ارزش این نوع تبلیغ را درک کرده و حتی با پیش بینی فروش فیلم و سریال روی آن سرمایه گذاری می کنند.

مزیت این نوع تبلیغ این است که مخاطب هنگام تماشای فیلم ناخودآگاه با هنرپیشه ها همذات پنداری کرده و یا در سطحی پایینتر در بطن ماجرای فیلم فرو می رود و هنگامی که هنرپیشه مورد علاقه و یا تاثیرگذاری از کالای خاصی استفاده می کند، هنگام مواجهه با آن کالا در فروشگاه برای انتخابش تامل نخواهد کرد.

مزیت دیگر این تبلیغ این است که فضا برای نشان دادن وجوه تمایز و کاربرد های کالا گسترده است و منافع استفادده از محصول به طور نامحسوس به مخاطب نشان داده می شود.

اما کاربرد این تبلیغ فقط در فیلم و سریال خلاصه نمی شود که ادبیات نیز از آن مستثنا نیست. توصیف بخشی از داستان که در فضای خاصی می گذرد و یا تاکید بر مصرف نوع خاصی از کالا توسط یکی از نقش های داستان ها خود بخشی از این رود پر هیاهوی تبلیغات است.

شاید یکی از بارزترین این موارد داستان" سوکوراتازاکی بی رنگ و سالهای زیارتش" باشد.  اثر داستان نویس  معاصر ژاپنی هاروکی موراکامی است که در این رمان بخشی را به گفتگو در مورد شرکت تویوتا و برند جدیدش لکسوس می پردازد. از نحوه شکل گیری این برند تا مزایا و منافع آن.

و یا فیلم" ترومن" که کل لحظات فیلم نشان از سیطره تبلیغات بر زندگی و رفتار هنرپیشه ها دارد و  چگونگی تبلیغات درون فیلمی را به سادگی به نمایش می کشد.

نمونه های این نوع تبلیغ شاید در عرصه بین المللی بیشمار باشند ولی در دنیای  کند تبلیغات ایران شاید در سریال های شبکه خانگی بتوان رد پایی از آن دید که آنهم بسیار سطحی و آشکار است که البته به زعم نگارنده بیشتر به خاطر  تاکید کارفرما بر نشان دادن کالا و مخصولش است تا نابلدی کارگردان.

چرا که همانطور که در حوزه تبلیغات چاپی می بینیم که کارفرمای ایرانی دوست دارد تمام جزئیات کالا و خدمتش در بیلبورد و یا آگهی ها گنجانده شود مسلما بعید نیست که تمایل داشته باشد تا در چنین روش تبلیغاتی با ضرب و زور مطمئن شود تا بیننده به اندازه پولی که وی به تهیه کننده پرداخت کرده است محصولش را دیده و از کیفیت و کاربرد آن آگاه شده است!

اما در کل فارغ از بحث های زیادی که بر سر اخلاقی بودن و نبودن این روش درمیان است ، در دنیایی که از تبلیغات مستقیم اشباع شده است، تبلیغات نامحسوس در تاثیرگذاری بر مخاطب شاید کاربرد بهتری داشته باشند و باعث نشوند تا مستقیما واکنش دفاعی نسبت به کالا ( اتفاقی که این روزها به خاطر حجم بالای تبلیغات مستقیم و عدم دسترسی مخاطب به کالا می افتد) را برانگیزند.

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱۱/٢٤ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ توسط بیدگلی نظرات () |

این روزها بسته بندی محصولات فقط نقش حفاظت و تقسیم بندی را ندارد و بیشتر به یک ارزش افزوده برای کالا تبدیل شده است، انکار نقش بسته بندی کالا در تصمیم گیری مشتری در محل خرید غیرممکن است،
یک بسته بندی بد می تواند مشتری را از خرید منصرف کند،
یک بسته بندی متوسط می تواند به راحتی بازی را به رقیب ببازد و در میان چیدمان فروشگاه گم شود،
 یک بسته بندی خوب می تواند تصمیم گیری را برای مشتری راحت کند
و یک بسته بندی خلاقانه و عالی می تواند مشتری را به خرید محصول ترغیب نماید.
با توجه به اینکه هنوز در کشور ما فرهنگ خرید بر مبنای خرید فله و باز است هنوز راه درازی در پیش داریم تا شاهد رشد و رونق بسته بندی های محصولات باشیم ولی این روزها صادرکنندگان متوجه این انر شده اند که بدون توجه به این بخش توفیقی در بازار جهانی نخواهند داشت و همگان می دانیم که به خاطر همین بسته بندی بود که بازار زغفران را به اسپانیا واگذار کردیم و پسته را به دیگری....

و اگر تولید کننده ای گوشه چشمی به بسته بندی نشان می دهد در راستای ارتقای بسته بندس محصولاتش از بد به متوسط است و هنوز جایی برای بسته بندی های خلاقانه در صنعت کشور در نظر گرفته نشده است.
بنابراین با نگاهی سرسری در فروشگاه ها می توان دید که در هر رسته از صنعت رقبا می کوشند تا مبنای بسته بندی هایشان را بر تفاوت های جزیی بگذارند که فقط محصولات باهم قاطی نشود و هیچ یک برتری خاصی بر دیگری ندارد و بارز نیست که این نشاندهنده آن است که نیازش را حس نکرده اند.
ولی از طرف دیگر به علت بالا بودن هزینه ها وقتی بسته بندی ها خاصتر می شود بعضا کیفیت محصولات پایین می آید و این اتفاقی است که در صنعت شکلات و شیرینی افتاده است، جعبه های شیک شکلاتی که کیفیت شکلات داخل آنها چنگی بدل نمی زند و باعث می شود که مشتری فکر کند فقط پول مقوا را می دهد
و این عدم تعادل تا آنجا پیش می رود که بدون توجه به مسیر طی شده  توسط تولیدکنندگان باعث رشد بدبینی نسبت به فرهنگ بسته بندی می شود.

به هر حال همیشه فرم و رنگ روی ناخودآگاه انسان تاثیری انکار ناپذیر داشته و یک بسته بندی خلاق می تواند حس تملک فرد را برانگیزد و اگر کیفیت محصول نیز به خوبی پوسته ظاهری آن باشد قدم های اولیه برای برندینگ برداشته شده است
برند به معنای حضور مثبت در جان و ذهن مخاطب

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱۱/۱۱ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ توسط بیدگلی نظرات () |


هویت بصری شاید بعد از نام سازمان مهمترین تقطه تماس یک برند با مخاطب باشد،
  وسیله ای موثر برای نفوذ در ذهن مخاطب ....
و بالطبع به خاطر این خاصیت از بدو تشکیل سازمان، همه در تکاپویند تا در کنار سایر مسایل حقوقی و مالی و استراتژیک این بخش را نیز به سامانی برساننند، اما دریغ و درد که در گیر و دار تولید و برنامه ریزی مهجورترین و بی اهمیت ترین بخش   هویت بصری یک سازمان است که در اکثر مواقع برای رفع تکلیف و الزامات به آن پرداخته می شود.
چرا که همه کارفرمایان دستی به قلم دارند و یا کسی در اطرافشان هست که نرم افزاری بداند و سلیقه ای داشته باشد ....
و جه حاجت به صاحب نظر و متخصص
اما در حقیقت به همین سادگی هم نمی توان از چنین بخش تاثیر گذاری  گذشت، چرا که نفوذ و اثر بخشی رنگ و فرم بر روان انسان دیگر بر همگان واضح و مبرهن است و رابطه مستقیم با فروش و بالا بردن سهم بازار دارد،بنابر این بعد از فروکش کردن تب و تاب اولیه راه اندازی شرکت تازه تصمیم می گیرند سر و سامانی به ظاهر کالا و خدمات بدهند و تبلیغات را شروع کنند....
حال اینجا بسته به جیب و هوش کارفرما پول خرج می شود و نتایج بعضا اسف بار تر می شود
طراحان یک به یک می آیند و سلیقه خود را اعمال می کنند و سعی می کنند هرچه هنر در چنته دارند خرج کنند و نتیجه این می شود که شرکتی بعد از مدتی صاحب چند حالت از لوگو در رنگ بندی های مختلف می شود و هرکدام از پرسنلش کارت ویزیتی با سبک خود دارند ( در حالت غلو شده) چرا که یکی کارت پارسالش را استفاده می کند و دیگری امسالی را ....
 سربرگش ساز دیگری می زند و کاتالوگ و بروشورهایش دنیایی دیگر دارند چون برای فروش هستند و باید طرحی داشته باشند که سلیقه همه مدیران و خانواده های وابسته را در برگرفته باشد...

ر عین حال بیلبورد های تبلیغاتی که الزاما باید در مسیر اقای مدیر باشند و نه در نقاط استرا تژیک حاوی همه مطالبی است که باید در یک بروشور مطرح شود و بی ربط به کانسپت و مفهوم کل طراحی های مجموعه.....
و بسته بندی ها هم که عوض کردنشان هزینه بر است پس همان می مانند.
و این می شود که بعد از چند صباحی مخاطبان در مواجهه با کلیت یک سازمان دچار سردرگمی می شوند و هیچ در ذهن نمی ماند جز یک چهلتکه مغشوشی از طرح ها ،رنگ ها و فرم های بی ارتباط با هم.
مگر کیفیت محصول و یا ابزار های جانبی بتواند این سازمان را در ذهن ماندگار کند و گرنه تصویر اولیه ذهنی چنان ناقص است که بعد از مدتی مبهم و کمرنگ می شود...

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱۱/٧ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ توسط بیدگلی نظرات () |

ویژگی مهم افراد مشهور چیست؟

مگر نه اینکه نام و آوازه این افراد چنان فراگیر شده است که هرکدام به مثابه یک شاخص در زمینه تخصصی خود عینیت پیدا کرده اند؟

این افراد در مسیر زندگی خود چنان قدم برداشته اند که تاثیر اعمال و تصمیم هایشان بر محیط اطراف انکار ناشدنی بوده و هرکدام جایگاهی در ذهن و قلب دیگر انسان ها برای خود پیدا نموده اند.

اگر در روزگاران گذشته شرط موفقیت و شهرت، سخت کوشی و در شرایط خاص شانس و تقدیر بوده است، این روزها در عصر اطلاعات و تخصص به علت سرعت بالای زندگی برای رسیدن به چنین جایگاهی پشتوانه و نقشه راه علمی لازم و ضروری است.

نقشه راهی که ما آن را برند سازی شخصی می نامیم.

مسیری که به افراد کمک می کند تابا ساختن هویتی متمایز به جایگاه مورد نظرشان دست پیدا کنند و در حیطه مورد علاقه خود فری معتبر و معتمد شوند و دیگران آنها را به عنوان یک مرجع بشناسند  و این سرمایه ای  می شود برای پیشرفت در دنیای کسب و کار  و صد البته قدرت.

همه افراد سبک و رفتارهای  منحصر به فردی دارند ولی متدهای برندسازی فردی این رفتارها را به نحوی خاص، مدبرانه و استراتژیک مدیریت و آنالیزمی کند. مفهوم های سنتی برندسازی شخصی بر روی مفاهیمی چون بازاریابی شخصی، تصویر سازی، فروش و توسعه شخصی کار می کند ولی در مفاهیم جدید، برند شخصی بیشتر در پی کسب اقتدار و نفوذ در اذهان و قلوب است.

برند شخصی این روزها علاوه بر صاحبان مشاغل خدماتی مانند پزشکان ،  آرایشگران و مزون دار ها برای مدیران و مشاوران و صد البته کارمندها نیز حائز اهمیت است چرا که فردی که دارای هویتی متمایز است طبعا جایگاهی متمایز نیز خواهد داشت و به راحتی هر رفتاری را پذیرا نخواهد بود.

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٠/۱۸ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ توسط بیدگلی نظرات () |

بعد از اینکه اغفال تاثیر ناخودآگاه تبلیغات شده و مایع ظرفشویی پریل را برای شرکت خریدم، و بعد از یک بار استفاده همه همکاران و خودم به غلط کردن افتادیم و تمام دستهایمان از حساسیت به خارش و سوزش افتاد، متوجه شدم که باید یک بار دیگر آگهی ها را مرور کنم.

تیزرهای تلویزیونی این برند، با تمرکز روی عملکرد چربی زدایی آن است و هیچ صحبتی از مناسب پوست و سلامت مشتری در آن نیست و اگر سطحی نگاه کنیم می توان گفت که این برند هیچ ادعایی در این مورد ندارد و فقط پریل یک چربی زدای خوب است و مزیت آن هم همین است.

ولی بعد از مرور همه آگهی ها متوجه شدم در هیچ کدام از آگهی ها مصرف کنندگان دستکش در دست ندارند و این یعنی تولید کننده به طور ضمنی به ما تضمین می دهد که این محصول به پوست دست آسیب نمی رساند و می توان تعداد زیادی ظرف را به راحتی و بدون دستکش شست و هیچ اتفاقی نمیفتد.

ولی در واقع بعد از شستن 4 تا استکان تمام دست من یکی که به خارش و سوزش افتاد.

بنابراین ادعای کذب یک آگهی باز هم باعث خدشه دار شدن یک برند شد. شاید اگر تولید کنندگان آگهی هوشیاری به خرج می دادند و دستکش به دست بازیگران می کردند هیچ حرفی باقی نمی ماند.

ولی توصیه من این است که پریل نخرید ....

آگهی های پریل

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/٤ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ توسط بیدگلی نظرات () |

وقتی سازمانی تصمیم می گیرد برای کالا یا خدمت خود تبلیغ کند، معمولا سه هدف را دنبال می کند، یا می خواهد بگوید من تازه آمده ام(آگاهی رسانی) یا می خواهد بگوید من هنوز هستم ( یادآوری) و یا اینکه مخاطب را ترغیب به استفاده از محصولات خود کند ، بیشترین سوتفاهم ها در مورد سوم روی می دهد، زمانی که محصول هیچ مزیتی نسبت به محصولات مشابه خود نداشته باشد و در این زمان تبلیغ برای محصول بسیار خطرناک است و به مانند شمشیر دولبه ایست که می تواند تیشه به ریشه کسب و کار ما بزندچرا که سطح انتظار مشتری را بالا برده و باعث می شود وی با انتظاراتی ورای دیگر محصولات مشابه دست به انتخاب بزند و اگر مزیت خاصی مشاهده نکند در ناخودآگاه حس خوبی نخواهد داشت و فکر می کند که به او دروغ گفته شده و سرش کلاه گذاشته اند، درصورتیکه واقعیت چنین نیستو الزاما صاحب کالا چنین قصدی نداشته و فقط می خواسته محصول خود را از میان دیگر محصولات مشابه برجسته کند که اشتباهش در ندانستن فوت کوزه گری کسب و کار و برندینگ است. "تمایز" و البته باید توجه داشت این تمایز در جامعه ما بسیارمبهم است و بسیار از مشتریان بخصوص در صنف خدمات شنیده ام که می گویند تماز ما با دیگر رقبا این است که به مشتری احترام می گذاریم و روی خوش داریم و پذیرایی می کنیم ! که خوب این از نظر من تمایز محسوب نمی شود که به هر حال کم کاری رقبا است و وظیفه همه. تمایز باید در خدمتی فرای خدمات عادی و معمولی باشد و اینکه بسته بندی ما قشنگتر است و یا در پذیرایی چای دارچین می دهیم را مزیت حساب نکنید،. به هر حال تبلیغات باعث می شود مشتری انتظار رویارویی با چیز جدیدی را داشته باشد و اگر نتوانید این هدف را ایجاد کنید روی تبلیغات خود تجدید نظر بفرمایید.
نوشته شده در ۱۳٩۳/۸/۱٠ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ توسط بیدگلی نظرات () |

آیین ها معمولا ریشه در ناخودآگاه جمعی انسان ها دارند، این شاید به نوعی آیین های مذهبی را هم در بر بگیرد که مسلما هر کدام از اتفاق های تاریخ اسلام درس هایی بزرگ برای بقیه نسل ها داشته و چه در خودآگاه و ناخودآگاه انسان ها تاثیراتی برجا گذاشته اند.

عید غدیر  به عنوان عید برادری نیز شناخته می شود و این به معنای شناخته شدن انسان به عنوان موجودی بالغ و کامل است که می تواند به هم نوع خود عشق بلاشرط داشته باشد. عشق دو انسان مساوی.

نه مانند کودکی که در طلب عشق مادرانه است و می خواهد بدون کوشش به همه چیز برسد و نه مانند کسی که بدنبال عشق پدرانه درصدد تایید دیگران است.

عشق برادرانه زمانی است که دیگران نیز به اندازه خود فرد، اهمیت پیدا می کنند و هر آنچه برای خود می خواهد از رفاه و آسایش، برای دیگران نیز طلب می کند لذا میان خود و دیگری تفاوتی قائل نیست.

و این درست زمانی است که تعهد اجتماعی پدید می آید و فرد فقط به خود نمی اندیشد و منافع شخصی را در نظر نمی گیرد.

این عشق نشانه هایی دارد از جمله:

ایمان: ایمان به خود و دیگری

صبر: ثبات قدم دارد و وسط کار دیگری را رها نمی کند.

احساس مسئولیت: تعهد دارد و پایمردی می کند.

قدرت ایثار: در زمان لازم از آنچه مال خودش است برای بهبود شرایط می گذرد.

همدلی: درد های دیگری را درد خود می داند و به دنبال رهکا ر است.

و  عشق برادرانه همان فوت کوزه گری ای است که برندهای بزرگ سرلوحه کار خود قرار داده اند که جامعه پیشرفته تر به منزله برندهای قوی تر و بالعکس.

برندهای بزرگ هم فقط به منافع خود فکر نمی کنند، آنها مشتری و کل جامعه را در نظر می گیرند.

آنها خود را نسبت به جامعه متعهد و مسئول می دانند و سعی می کنند نیاز های جامعه را برطرف کنند. در فعالیت های اجتماعی و داوطلبانه شرکت می کنند و آنها می دانند که باید به خود و آینده خودشان ایمان داشته باشند و همچنین به کارمندان و مردم. پس همه برایشان مهم هستند و به همه توجه نشان می دهند و از این رهگذر سودی که حاصل می شود شامل حال همه جامعه می شود.

به بهانه عید غدیر دست هایمان را بهم دهیم و آینده برندهایمان را برندهایی جامعه ساز ببینیم.

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٧/٢۱ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ توسط بیدگلی نظرات () |

حدیث تکراری

نوشته شده در ۱۳٩۳/٦/۱٥ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ توسط بیدگلی نظرات () |

میزان قدرت برند به جز قردت خرید و محصول به عامل دیگری بستگی دارد که به " خوشه نشانه شناختی برند" تعبیر می شود. در حقیقت این خوشه نشانه شناختی  متشکل از تداعی هایی است که در ذهن مشتری ثبت گردیده و باعث ایجاد پیوند های عاطفی قوی بین مشتری و برند می شوند.

با توجه به اینکه انسان امروزی مورد حمله مدام رسانه های مختلف است و برسر کوچکترین فضای ذهن او جدال است برندهایی موفق ترند که خوشه های گفتمانی قویتری داشته باشند و بتوانند سهم بیشتری از فضای ذهن و دل مشتری را از آن خود کنند.

اینکه چه رنگ هایی مال برند شماست و یا سمبل برند شما چیست و یا چه واژه ها و خط نگاره ای تداعی گر برند شما می باشد همه و همه جزئی از خوشه نشانه شناختی برند شما هستند

اما این خوشه نشانه شناختی خود مبتنی بر هویت برند و حاوی " ژن" و شخصیت برند است. در کلیه عناصر بازتولید ژن برند صورت می گیرد که خود باعث ایجاد هارمونی می گردد و این هارمونی خود موجد تناسب و زیبایی است.

زیبایی از هماهنگی می آید و هماهنگی از کل است و این نکته ایست که ما در هنر های سنتی ایرانی چون مرصع و مرقع  به خوبی با آن آشنا هستیم. در حقیقت تناسب و زیبایی از هماهنگی آرایه هاست و که خود بازتولید ژن است و این در هنر ایرانی نهادینه است و که به خوبی در قالی ها و کاشیکاری ها و دیگر هنرهای مستظرفه به خوبی مشهود است و تکرار ژن و انتقال درست آن مخاطب را جذب می کند.

این سند دستور العمل انتقال صحیح ژن در کلیه عناصر ملموس برند است که باعث می شود این هماهنگی در همه آنها رعایت شود.

از طرف دیگر یکی­از مهمترین لحظات برای برند، لحظه مواجهه مخاطب با آن خواهد بود. شخصیت برند همانند انسانی واقعی تجلیات و نقاط تماسی دارد که مخاطب با آن برخورد می نماید و اگر این تظاهرات و تعاملات به­صورت الگویی تکرار شونده صورت پذیرد درذهن مخاطب به­عنوان یک الگوی­واحد ثبت می­گردد؛ و  شخصیت برند با­توجه­به ماهیت خود وجوه مختلف بصری، رفتاری و کلامی، هر کدام می توانند بیانگر کل یا بخشی از ویژگی ها و ارزشهای برند باشند.

ازسویی­دیگر باتوجه­به تئوری گشتالت می­توان اذعان داشت که مغز انسان برای درک موضوعات پیچیده­ای که از اجزای گوناگون تشکیل شده اند،  این­روش را در­پیش می­گیرد که تمام اجزاء را در قالب یک موضوع واحد جمع­بندی کند و درابتدا یک درک کلی از آن موضوع حاصل کند. هرچقدر که اجزای این­مجموعه وابستگی و ارتباط منطقی­تری با یکدیگر داشته باشند، گشتالت آن مجموعه مستحکم­تر است و درک پیچیدگی آن نیز با تلاش کمتر و راحت تر صورت می­پذیرد.

بنابراین یکی از وظایف طراحان برند دانستن روش یا سبکی است که برند بتواند بر روی مخاطبان گوناگون تأثیر دلخواه (مورد نظر) را بگذارد. به همین جهت طراح باید برای به دست آوردن تأثیرات ایده آل عناصر وجوه مختلف برند را بر پایه سبکی مناسب به نظم درآورد. درحقیقت از قوانین شناخت ذهن (گشتالت )گریزی نیست بنابراین برندهایی که دارای گشتالت آگاهانه باشند دارای تاثیرات عمیق­تری درذهن مخاطب و بالطبع وفادای و پیوند عاطفی مستحکم­تری با آنان هستند.

نوشته شده در ۱۳٩۳/٦/۱٥ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ توسط بیدگلی نظرات () |

نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/٢۸ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ توسط بیدگلی نظرات () |

کلا برندهای ایرانی قدمت زیادی ندارند و شاید کارخانجاتی مثل مینو، ارج یا ایران خودرو و چای شهرزاد باشند که می توانند اداعا کنند از قدیمی ترین برندهای ایرانی هستند.

اما در زمینه برندهای خدمات این وضعیت بسیار اسف بار تر است. خدمات در ایران معمولا با برندهای شخصی personal barand ادغام شده و با از بین رفتن شخص برند خدمات هم از بین می رود.

مثلا برندهای پزشکی و درمانی

سالن های زیبایی فرصت های خوبی برای برند شدن و گسترش کسب و کار هستند ولی متاسفانه این فرصت را معمولا نادیده گرفته و اهداف کوتاه مدت را فدای اهداف بلند مدت می کنند و همین می شود که در ظرف یکی دوسال و حداکثر پنج سال نام سالنی برسرزبانها است و بعد هم دیگر خبری از آن نمی شنویم و حتی ممکن است چنان خبرها و شایعه های نا خوشایندی شنیده شود که افراد انکار کنند که روزگاری برای گرفتن وقت از آن سالن سر و دست می شکاندند.

چرا این اتفاق میفتد؟ مگر نه اینکه کسی که در اینکار سرمایه گذاری می کند، انتظار دارد که تا مدتهای طولانی بازده داشته باشد و سرمایه اش بچرخد؟ نگر نه اینکه همواره تلاش می کند تا مشتری ها را راضی نگه دارد و فضا و دکوراسیونش را مطابق مد روز بچیند و همه چیز شیک و مرتب باشد؟

حداقل در تهران هر از چند وقت یک یا چند آرایشگاه برسر زبان میفتند و تمام عروسهای شهر بسته به قیمت یک شکل یک تیپ بیرون میایند که  گاهی فکر می کنم نکند داماد اشتباهی ببرد بسکه همه را شبیه بهم درست کرده...

چند وقت بعد که برای عروسی بعدی سراغ می گیری با پوزخندی روبرو می شوی که فلانی!! اون که دیگه کارش تموم شد. از وقتی ... جون از پیشش رفت/معتاد شد/ خودکشی کرد/ رفت خارج/شوهر کرد.و.... دیگه از دور خارج شد.

نکته همین حاست.

کار توی اکثر آرایشگاه ها قائم به فرد و قائم به یک خدمت می شود.

وقتی آن فرد متخصص از آرایشگاه خارج می شود به هر دلیلی که معمولا یکی از دلایل بالا است، دیگر مدیریت نمی تواند نظر مشتری را تامین کند و چون آرایشگاهش را فقط به همان خدمت شناخته اند کم کم مشتریانش را از دست می دهد.

و اینجاست که برندهای آرایشگاهی به اندازه طول عمر کارکرد فرد متخصصشان عمر می کنند .

راهکار چیست به نظر شما؟

نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/٢۸ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ توسط بیدگلی نظرات () |

امروز اولین پیامک تبلیغاتی مربوط به برند لبنیات چوپان بود که سلامت محصولاتشان را تضمین کرده بودند و تاکید داشتند که از روغن پالم در هیچ ییک از محصولات استفاده نشده است. این حرکت مدیران این برند در این آشفته بازار نشان از تدبیر و قدم برداشتن در راستای برندسازی مبتنی براعتماد است که البته برند چیزی نیست جز جلب اعتماد و ارتباط قلبی با مخاطب.
و جالب است که هیچ کدام از برندهای معتبر دیگر به این فکر نیفتاده بودند که مردم را از کیفیت محصولاتشان مطمئن سازند و این در اذهان این سئوال را پدید میاورد که آیا برندهای چون کاله و یا دامداران مشکلی دارند که این حرکت را انجام ندادند؟

درصورتیکه شاید برندهای بزرگ خود را بسیار برتر و بری از چنین کارهایی می دانستند و فکر می کردند که مردم آنقدر به محصولاتشان اعتماد دارند که نیازی به این کارها نیست و بعد از این حرکت چوپان و بالا رفتن فروش این برند تازه خواهند فهمید که نه تنها نیاز بوده که کاملا لازم الاجرا بوده اما به شرطی که واقعا غل وغشی در محصولاتشان نباشد که آنهم الله اعلم.

به هر حال مدیران برند چوپان روز جمعه خوبی برای من رقم زدند چون متوجه شدم صنعت کشور ما نیز در راستای برند سازی قدمی جلوتر از تبلیغات برداشته و در راستای اعتماد آفرینی و حضور در قلوب مردم پیش می رود .

پ.ن: البته شاید این حرکت به جبران فاجعه بزرگترین بستنی جهان باشد. که همین هم خوب است.

نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/۱٧ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ توسط بیدگلی نظرات () |

Design By : Night Melody